تبليغاتX
بوی گل نرگس s
 

بوی گل نرگس

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم





گاهی یادمان می رود که خدایی هم هست

یا مبین

آن کسی که پرده ابهام را از هستی بر می دارد.

 

                                                                      

 

درپس کوچه های ذهن دنبال کسی می گردم که با او درددل کنم .

دردلم گمشده ای هست که تا اورا نیابم آرام نمیگیرم

 

...فکر میکنم ، بازهم فکر میکنم وحساب وکتاب می کنم وباز گیج میشوم

شاید همه چیز بهم بخورد وشاید چیزی مرا درهم بگیرد که خودم هم نفهمم

 

شاید حسابم درست از آب درنیاید وشاید....

 

بین واقعیت وذهنیت چقدر فاصله هست ؟

 همیشه آنطور که فکر میکنیم نیست.

هیچ وقت اون نگرانی ها ودغدغه های پس ذهنم درست ازآب درنمیاد...

به شرط اینکه بدونم چطور زندگی کنم.

 

ومیدونی که به ما راه وروش درست زندگی کردن را نیاموختن!!

 

پس بدون که کائنات به شیوه مهرآمیزی از ازل تا ابدالآباد ازتو مراقبت می کند، چراکه فرزند محبوب کائناتی .براستی که چنین است.

 

                                                   

                           گاهی یادمان می رود که خدایی هم هست

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387;ساعت 21:17;  توسط عاشق حق; 
خانه دل

یا باطن

کسی که در درون و بطن همه پدیده ها است.

 

                                                           

دلم غمگین است ، آه دنیا کوچکتر ازآنی که به تو بیاندیشم وبزرگتر ازآنی که تو را وصف کنم.

کوچکی وبزرگی دنیا مرا نمی رنجاند ، دلم از دل خودم میگیرد که گاه بزرگ میشود وگاه کوچک.

خدایا می توانم کوچکی یا بزرگی دلم را با بزرگی وکوچکی دنیا جبران کنم ؟


*کوچکی وبزرگی دنیا به من ربطی ندارد.معبودم! من فقط به تو می اندیشم.

*گاهی زوددیر میشود وهنوز اندرخم یک کوچه مانده ایم.

*حتما می دانی که خیلی دوستت دارم. دارد هواي تو امشب سلطان قلب من!

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387;ساعت 10:54;  توسط عاشق حق; 
...واماعشق

بسم الله الجلیل

آن سیدی که دارای عظمت ، هیبت و وقار است و همه صاحبان قدرت مادی و معنوی در برابر او کوچک و فقیر و محتاج هستند.

 

گفتی به نازبیش مرانجان مرا              آن نازگفتنت که بیش مرانجانم آرزوست 

..ومحرم نزدیک است ...روزهای عشق ونزدیکی به محبوب

چرا که با یاد حسین (ع) دل پرشور میشود و به حضرت دوست  می پیوندد.

                                              

اینجادنیایی است که فاصله ها غوغا می کند.

کلمه ها درکنار هم جمله هایی می سازند که اگر به دل ننشیند ، جان را عذاب میدهد ومیشود دروغ وتهمت وغیبت.

اما درکنارم ، عزیزی است که دل به دست او سپرده ام  واو خود میداند که همیشه دوستش خواهم داشت.

تنها ستاره  زندگی ام ، درآسمان زندگی تنها تو مونس ویاور وغمخوار من خواهی بود.

همیشه از خدا خواسته ام عشق را نصیبم گرداند وعزیزی که او خود عزیز توست.


*خدا جونم ازت ممنونم.

*خدایا زندگی ای پرازمحبت  و ایمان نصیبم بگردان.

*واحسان عزیزم حالا که زندگی ام با تو گره خورده ، دریای محبتم را نثار تو خواهم کرد.
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه 7 دی1387;ساعت 23:33;  توسط عاشق حق; 
تجلی ظهور

بسم الله الطیف

مدارا کننده ای که در او خشونت راه ندارد و باریک بینی و ظرافت دارد – کسی که نیکی به بندگان می کند از جهتی که آنها نمی دانند.

   

 

         چه میشود من را که هنگام عبور از مرز بی کسی خود را فراموش می کنم؟؟

 

داشتم یه مطلب روانشناسی می خوندم:

اینکه تا کسی از اوضاع زندگیش اونقدر نارضایت نشه که بخواد تغییربده ، هیچ وقت تغییری تو زندگیش حاصل نمیشه .یعنی همین درخواست تغییر وقدم برداشتن برای اون خودش باعث ایجاد همون تحول خواهد شد.

 

اینجا شد که به این رسیدم:

درزمان ما که زمان غیبت امام خوبان هست .همیشه شنیدیم که باید جامعه طالب ظهور باشه.

ومن معنی این جمله رو نمی فهمیدم!!

 

"با این جملات اما "...

صدای نابسامانی را می شنوم .صدای خردشدن استخوانهای خود ویا دگری را میشنوم اما نیست مردی که رهرو باشد. آنکه یافت می نشود آنم آرزوست...

 

چقدر خواستار تغییریم ؟. فرق نمی کنه تغییر خود یا دیگران .چقدر مطالعه می کنیم ؟

وقتی فهمیدی کجای دنیایی .وقتی فهمیدی چه بودی وچگونه باید باشی ..واینکه چقدر از بودنت فاصله داری .وقتی یک قدم درراه اصلاح برداشتی .اون موقع "موقع ظهور است " چراکه موعود حضور دارد ولی منتظر تنها قدم زندگی ساز توست تا ظهور کند.

 

                                 تا تو نخواهی همین گونه خواهد بود

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387;ساعت 20:25;  توسط عاشق حق; 
هدیه من به تو عشق است

بسم الله القدیر

آن کسی که به آنچه مشیتش تعلق گیرد قدرت دارد . او نسبت به هر چیزی به اندازه حکمتش عطا می فرماید

 

 

       هیچ انسانی دوست یا دشمن تونیست ،بلکه معلم توست " اسکاول شین "

 

تکریم ومحبت .دوجزء جدانشدنی دروجود انسان ها.انسانیت ، لایق زندگی بودن .شدن به خاطر بودن .خلیفه الهی .دارای اختیار وانتخاب . وخداوند فرمود: من تورا برگزیدم وجانشین خودبر روی زمین قرار دادم!

درشگفتم .درشگفت...

من چگونه وکی بار امانت الهی را قبول کردم .به من این منت نهاده شد وهست شدم .به اراده ات ، هست شدم. هستم به خاطر وجود تو. چراکه اگر تو نبودی منی نیز وجود نداشت.

انسانم .دارای کمالات وعزت وشرافت. وقتی خودم را شناختم ، وقتی دانستم وتوانستم خود رابشناسم .وقتی پی به ارزش هایم بردم .درآن وقت عزیز میشوم .هست میشوم .بیشتر از آنی که الان هستم وبا آن زندگی میکنم.

وآن وقت پی به عشق خواهم برد و محبت که جزجدانشدنی من است و دیگران را عزیز شمردن . چراکه آنها هم مخلوق خدایند ومحترم ودرخور عزت وآنها ازعشق بوجود آمده اند.

 

                آن روز که جلوه عشقت فتاد برآب

                 صورت جلوه گربی حدو نصاب

                                  من هست شدم از پرتو لم یزل آفتاب

                                 من خود جلوه عشقت شدم برمن بتاب

 


*واینگونه من ، من شدم.

*سرتاپای وجودم تویی .وقتی اینگونه می اندیشم ،افسوس می خورم ...چگونه بوده ام وحالا چگونه به تو نزدیک شوم؟

*سعی کن خودت را بشناسی .این یه حرف نیست تابرسرطاقچه عادت بماند.شناختنت درگرو عزت نفس ات هست واینکه از این دنیا چه می خواهی.

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387;ساعت 20:10;  توسط عاشق حق; 
می شناسمش

 بسم الله الکافی

آن کسی که بر طرف کننده حاجات است وحاجت را به مقدار متعادل بر طرف می کند.

 

 

ای مهدی جان                                     

 دلم برایت تنگ است انگارسالهاست میشناسمت

گمشده ای که هنوز ندیدمش                                

          مردی از جنس برتر

                         مردی ازدنیای برتر

                                        مردی ازجنس نور

الله نور السموات والارض

تو جزیی از خدایی

جزیی از بودن که به خاطر زمینیانی مثل ما دربین ما نیستی

مهدی جان ای موعودچگونه می توانم تورا دریابم

 

درحالیکه ازتوفقط نامی وتباری می شناسم

 پس تو مرا دریاب


*جمعه ها میگذرد...

*دوست دارم اسلام را بهتر از اینها بشناسم.خودت کمکم کن.

*خدای مهربانم اهدافم مشخصه .بسم الله...

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387;ساعت 23:10;  توسط عاشق حق; 
گفتمان دل با عقل

بسم الله الفالق

شکافنده ای که بین دو چیز شکاف ایجاد می کند – کسی که ظلمت عدم را به نور وجود می شکافدو موجب خلق و جدا شدن موجودات می شود.

        

                                                                         

دلم نوشت:انتظار چیز عجیبی می کشی؟                   

عقلم گفت: از این زندگی  چیزی بیشتر می خواهم.             

دلم گفت: آه که دل دراین مسیر می ساید وعقل  هم می ساید.

عقل می گوید: دلم چیزی می خواهد فراتر از آنچه بوده ام.

دل می گوید: دلت می خواهد؟ دلت به تو نگفت همانی باش که هستی .همانی باش که دوست داری؟

چرا گفت ؛ اما فاصله اش زیاده...فکرم به جایی قد نمیده ..انگار مثل سراب می ماند هرچه پیش تر میروم .دورتر میشود.این را عقل می گوید.

دل اما گفت: به تو نگفتم .به تو نگفتم از پس دلت مرو .هرچه فکرت می گوید انجام بده .تو حتی چارچوب زندگیت مشخص نیست .دیگر چه برسد به سقف وکفش!!

عقل اما با غصه می گوید: دلم پر است از این بگو مگوها!!اصل مطلب رابگو...راهی عظیم درپیش دارم.

دل با طعنه می گوید: تو همیشه جاهلی ..انّا عرضناالأمانه علی السموات والأرض والجبال فابین أن یحملنها وأشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً.(آیه 72سوره احزاب)

بی فکرتصمیم  میگیری  وبدون تصمیم درست عمل می کنی.کجای لوح هستی این جوری بوده؟

عقل با زاری می گوید:رهایم کن .از بس فکر کردم وبه جایی نرسیدم .گیجم !!هراسانم!!جرعه ای حقیقتم ده.         

                                                                      

دل با نوازش می گوید: دل به دست بیگانه مده ای دوست     با ما به از این باش که با دگرانی

دولت وفرزانگی ات همه به روراستی باخودت  ،بادیگران وبا خدایت برمیگردد.همیشه این را درنظر داشته باش که دراوج عزت نفس ، خاکسار باشی.

توعقل شدی ومغرور از وجودت ..یک لحظه فکر کردی  تواین سالهای همراهی جای توکجاست وجای من کجا؟

عقل این بار با تعجب می گوید: عقل سر منزل هستی است ودل طرب هستی است.

دل با حسرت می گوید: همه این را می گویند ولی نمی دانند که دل را گر به کار گیرند ،به هر دلی دیگر راه یابند و زمزمه سرود هستی در عقل سلیم توام با دلی سرشارازنبوغ است.نبوغی که تورا ازهیچ وارهد.پس اندکی صبر کن .توسن بی حوصلگی را نگهدار. درکجای دنیایی ؟چه می خواهی؟ ازدیگران ؟از خودت ؟از دلت ؟از عقلت؟بگوتا برایت فراهم شود.

 


*ما برآسمانها وزمین وکوههای عالم (وقوای دانی وعالی ممکنات)عرض امانت کردیم(وبه آنهانورمعرفت وطاعت وعشق ومحبت کامل حق یا بار تکلیف ونماز وطهارت یا مقام خلافت و ولایت وامامت را ارائه دادیم)همه از تحمل آن امتناع ورزیده واندیشه کردند تا انسان (ناتوان) پذیرفت وانسان( هم درمقام آزمایش واداء امانت ) بسیار ستمکار ونادان بود(که اکثرا به راه جهل وعصیان شتافت.)

*وقتی فکر می کنم چقدر ازحقیقت دورم .زمین با همه چرخیدنش بازهم گرد من می چرخد.

*عظمت خودرا دریاب تو همانی که خداوند بار امانت را به تو داد وتو با همان عظمت قبول کردی.پس باور کن خودت را.

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387;ساعت 21:56;  توسط عاشق حق; 
دوست دارم دوستت داشته باشم

بسم الله الطیف

مدارا کننده ای که در او خشونت راه ندارد و باریک بینی و ظرافت دارد – کسی که نیکی به بندگان می کند از جهتی که آنها نمی دانند.

                                                       

شیطان گفت: « پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من  در زمين در نظر آنها زينت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت،  مگر بندگان مخلصت را.»

                                                       

 استاد مطهري (ره) مي­گويد: از نظر قرآن انسان موجودي است برگزيده از طرف خداوند،‌ خليفه و جانشين او در زمين،‌ نيمه ملکوتي و نيمه مادي، داراي فطرتي خود آشنا، آزاد، مستقل، امانتدارِ خدا و مسئول خويشتن و جهان، مسلط بر طبيعت و زمين و آسمان، وجودش از ضعف و ناتواني آغاز مي­شود و به سوي قوّت و کمال سير مي­کند و بالا مي­رود اما جز در بارگاه الهي و جز با ياد او آرام نمي­گيرد. ظرفيت علمي و عملي­اش نامحدود است. (1)
از ديدگاه اسلام ارزش انسان به آن است که به هدف خلقت که قرب الهي است نائل گردد و اين کمال انسان است و منظور از کمال، کمال روحي و نفساني است چون روح اصل و مبناي هويت و شخصيت آدمي است. از نظر قرآن انساني سعادت­مند است که به اين هدف دست يابد. سعادت در گرو کسب لذّت يا قدرت بيشتر و مانند اين­ها نيست.
سعادت تنها در پيوند با خدا حاصل مي­شود که در قرآن از آن به عبادت تعبير شده است: و ما خلقتُ الجن و الانس الا ليعبدون؛ جن و انس را نيافريدم جز آن که مرا بپرستند".(2) براي رسيدن به کمال نهايي،‌ ابزارهايي لازم است که عبارتند از:


1- معرفت خدا: کليد نيل به هدف نهايي معرفة الله است. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذير نيست و از اين رو امام علي(ع) مي فرمايد: اوّل الدّين معرفته؛ معرفت خدا سرآغاز دين است".(3)


2- تقوا: براي دستيابي به مقام شکر و نيل به اجر عظيم و احاطه بر مسائل با روشن بيني خاص و کسب موفقيت، قرآن مجيد تقوا را مطرح کرده که همه اين موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.


3- عبادت: در حديث قدسي آمده است: هيچ بنده­اي به عبادتي بهتر از واجبات به من نزديک نشده است و او به وسيله نوافل به من تقرب مي­جويد تا جايي که او را دوست بدارم،‌ آنگاه گوش شنوا و ديده بينا و دست تواناي او خواهم بود. اگر مرا بخواند پاسخش مي­دهم و چنانچه چيزي از من بخواهد ارزاني اش مي­دارم".(4)


4- ترک گناه: بزرگ ترين مانع رسيدن به کمالات،‌ گناه و هواي نفس است به طوري که امام صادق(ع) مي فرمايد: "بين بنده و خدا هيچ پرده اي تاريک­تر و ترسناک­تر از نفس و هوي نيست و براي از بين بردن اين دو وسيله­اي مانند احتياج به خدا و خشوع براي خدا و گرسنگي در روز و بيداري در شب نيست".(5)
حذر از پيروي نفس که در راه خدا مردم افکن تر از اين غول بياباني نيست
امام صادق(ع) مي­فرمايد: "از هواي نفس بپرهيزيد همان طوري که از دشمنانتان مي­پرهيزيد. هيچ چيز دشمن­تر براي مردان از پيروي هواهايشان و نتيجه زبان­هايشان نيست".(6)

                                              
بر اين اساس،‌ دست­يابي به کمال، رياضت و مجاهده با نفس مي­خواهد.
بزرگان دين براي سير و سلوک مواردي را پيشنهاد کرده­اند که مهم­ترين آن­ها عبارتند از: خودشناسي، آگاهي، تذکر، تفکر، تولي و تبري، علم به احکام، انتخاب رفيق صالح، پرهيز از گناه، توبه، انجام واجبات، انجام مستحبات و ترک مکروهات، محاسبه و مراقبه، اخلاص، مجاهدت با نفس، نظم، غنيمت شمردن فرصت­ها، خدمت به بندگان خدا، توکّل بر خدا، خوشرفتاري با مردم، زهد و قناعت.(7)
در اسلام به پاره­اي از عبادات و مستحبات بيشتر تأکيد شده مانند ...
قرائت قرآن، تهجد و شب زنده داري، انجام نوافل روزانه، راز و نياز در دل شب، التزام به اوّل وقت در خواندن نمازهاي واجب، همواره با وضو بودن، رعايت آداب و سنت­ها در عبادات، تعقيبات نماز، شرکت در نماز جمعه و جماعات، طولاني کردن قنوت و سجده­هاي نماز، سه روز روزه در هر ماه، زيارت اوليا، توسل به امامان، صله رحم، ذکر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد. در احاديث آمده است: خواندن چهار آيه از آخر سوره حشر که از آيه "لو انزلنا هذا القرآن" شروع شده و تا آخر سوره به پايان مي­رسد، هر روز صبح بسيار خوب است.
بهتر است در سجده شکر خوانده شود. تداوم اين عمل بسيار مجرب و مفيد است. صد بار لا اله الا الله و هفتاد بار استغفار پس از نماز صبح بسيار مجرّب است.(8)


در پايان ياد آور مي­شويم که براي شروع در مراتب بالاتر کمال، ابتدا سعي نمايد در مراتب اوليه، راسخ­تر شده و ثبات قدم بيابد و سپس برنامه معنوي زندگي خود را به تدريج آغاز کنيد، ابتدا با برنامه­هاي سبک­تر و پائين­تر و بعد از آن که راسخ شديد و ثبات قدم يافتيد به مراتب بالاتر بپردازيد و سعي نماييد خود را خسته ننمايد.
در روايات نيز آمده، گاهي قلب انسان رو مي­کند و گاهي پشت، اگر قلب رو کرد و آماده است، خود را در راه نوافل قرار داده و اگر پشت کرده و آماده نيست، به واجبات اکتفا کنيد.(9)

منابع:

1. مجموعه آثار،‌ ج2، ص 272.
2. ذاريات (51) آيه 56.
3. نهج البلاغه، خطبه 1.
4 .اصول کافي،‌ج 4، ص 53.
5.سفينه البحار، ج 2، ص 603.
6.اصول کافي، ج 4، ص 30.
7.مهدوي کني، اخلاق عملي، ص 44.
8.مهدوي کني، همان، ص 341.
9. ميزان الحکمه، ماده قلب، شماره 16960
.

                                    برگرفته شده ازکانون وبلاگنویسان مذهبی

 


*دوست دارم آزاد باشم.دوست دارم پاک باشم .دوست دارم دوستت داشته باشم ، چون تو دوستم داری.

*عشق به تو مرا به سویت می کشاند.چقدرجسور هستم وقتی گناه می کنم.هم از تو ،هم از خودم دورم.

*خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز خود چگونه مردن را خواهم آموخت.

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387;ساعت 15:59;  توسط عاشق حق; 
بی بهانه

یا سلام

منزه و مبرا از هر عیب و نقص و زوال و انتقال است .

 

دوشم شبی گذشت ؛چه گویم چگونه بود

                                    هم چون نیاز تیره و هم چون امل طویل

                                             

دلم هوس نان تنوری کرده .بوی خوش نان .بوی زندگی می دهد.

این روزها رقص برگهای پاییزی را دیده اید ؟ گویی با اینکار وجودشان را به رخ آدمها می کشند ومی گویند پاییز آمد...اما صدای خش خش انها زیر پا نشان از بی وفایی آدمها میدهد. آه که چقدر زیبایی ها دور افتاده اند.

زیبایی پاییز ، زیبایی لبخند یک کودک ، زیبایی کمک به دیگران ، زیبایی بخشش و زیبایی انتظار همه وهمه حکایت از سرزندگی می دهند.

این روزها سرزنده ترم...

این روزها می فهمم ؛طراوت باران و زردی برگها همه لطف خداست .سلامتی و نعمت شکر و به یاد او بودن وبه یاد موعود بودن همه لطف خداست وبه این فکر کردن که هرکس دراین شهر زنده هست وهرچیز که می جنبد همه از وجود محبوب است ، مثل آفتاب لطفش را درهمه عالم گسترانیده ..

                          توی این زندگی ها هیچ وقت جای خدا را خالی نکنیم.

 


*به قول سهراب :او به شیوه باران پراز طراوت تکرار بود.

*تکرار طراوت نشان از سرزندگی است.

*همیشه بدان درهرجایی هستی خداوند یک پله بالاتر از توست، نه به خاطراینکه خدای توست ؛به خاطر اینکه می خواهد دست تورا بگیرد.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387;ساعت 22:5;  توسط عاشق حق; 
بهشت یا جهنم!

یا قیوم

بر پادارنده و محکم کننده هر چیز و هر عمل و هر امر و تدبیری است.

 

در روايتى وارد شده است كه: «در بهشت درختهايى است كه بر آنها زنگ‏هايى از نقره قراردارد، هنگامى كه بهشتيان مى‏خواهند و اراده مى‏كنند كه سماعى داشته باشند، خداوند نسيمى را از تحت عرش برمى‏انگيزد تا به آن درختان بوزد و زنگ‏ها به حركت درآيند با صداهايى كه اگر اهل دنيا آن صداها را بشنوند از طرب مى‏ميرند. بحارالانوار، ج 8، ص 196، روايت 183.
عجيب است اين درختان چيستند؟ آيا شجره طوبى است - كه اصلش در منزل على(ع) مى‏باشدهمان، روايت 185. - يا شجره ديگر؟ اين زنگ‏ها چه زنگى هستند و آن صداها چه صدايى و آن خواندن‏ها چه خواندن‏هايى؛ گويا خواندن‏ها و آهنگ‏ها هم در آن‏جا طورى است كه آدمى را به سوى خدا مى‏برد نه مانند خواندن‏هاى دنيوى كه انسان را از خدا دور مى‏كند. ولى هر چه هست اگر به گوش اهل دنيا برسد به دليل نداشتن ظرفيت مى‏ميرند و قالب تهى مى‏كنند.

 

شجره زقوم، شجره‏اى است كه ريشه‏اش از اصل جهنم روييده و شاخه و برگش تا اين نظام دنيوى كشيده شده است، عمل بد، فكر بد، صفت بد و عقيده بد هر يك گرفتن شاخه‏اى از اين درخت است كه انسان را پيش مى‏برد تا به اصل و ريشه آن كه در عمق جهنم است مى‏كشاند. دائم از ميوه‏هاى اين درخت تغذيه مى‏كنند و شكم‏هاى خود را از آن پر مى‏كنند تا آماده شوند براى پيش رفتن در قدم‏هاى بعدى و اين مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم كه ريشه درخت زقوم در آنجاست رسيده و در عمق آن فرو روند آيا اين جز حركت اهل ضلالت چيز ديگرى است؟ خداوند متعال اين حقيقت را با الفاظ دنيوى براى من و شما بيان كرده است تا ما با شعاعى از حقايق و احكام عوالم ديگر آگاه شويم و الا آن قدر حقايق و قوانين و آثار آن عوالم ژرف و عميق است كه نه ما ظرفيت درك آن را داريم و نه الفاظ توان بيان آنها رادارند. هم ما قاصر و هم الفاظ قاصر.

                                        قيام قيامت، استاد محمد شجاعى، مبحث تكامل حشرى. 

                                                  برگرفته از سایت وبلاگنویسان مذهبی


*عاشقی همان رندی است.عشق رندان را در هم نمی شکند.

*رندان همیشه بی باک اند وبدون هیچ ترسی پا به میدان میگذارند.

*به شب بسوز گرد شمع وجودش    روز اما باش آزاد وپریوش

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387;ساعت 21:36;  توسط عاشق حق;