| مهربانم
وقتی پیش می رویم وغرور داریم ونقشه می کشیم نمی فهمیم خدایی هست
ظاهراْ با او هستیم وخداخدا می کنیم
مثل اینکه به جبراعتقاد داریم اما کارهایمان همه از روی اختیاراست
اختیاری که ازخودمان ساخته ایم شاید هم جبری توام بااختیار
خدامیداند این بشر دوپا چه می کند؟ 
من که دیگرازدست خودم واین کنش ها خسته شده ام!
شاید یکی شدن درمانش باشد یکی شدن عقل با دل
دردل هوس است ودرعقل طغیان دل این دو را باهم یکجا نمی توان گنجاند
*صبرکن سحرنزدیک است . نمی خواهد پریشان باشی
که گرتویکدل باشی همه هست شوی وشادمان باشی
*حرف های مردم روزمره بادهواست .گوش شنوا نداشته باش نوشته شده توسط عاشق حق در دوشنبه 2 خرداد1390 ساعت 0:56 | لینک ثابت |
|