یا قیوم
بر پادارنده و محکم کننده هر چیز و هر عمل و هر امر و تدبیری است.
اخبات یعنی فروتنی و خشوع .در لغت یعنی زمینی که پست است وآب براحتی درآن سرازیر میشود.
![]()
![]()
![]()
زمينهها و وسيلههايى هست كه اخبات را شكل مىدهد. از جمله آن زمينهها، هم" بلاءها" هست و هم عبرتها.
توجه به اين زمينه ها، انكسارِ در دل را مىآورد و تجلّى اين انكسار، در قلب تو و در ذهنيت تو، اين است كه حتى اگر علوم همه عوالم را هم به تو دادند، ديگر از آن جزميّت برخوردار نيستى، كه در توهّمات و در تخيّلات تو، در معلومات و در تأمّلات تو و حتى در نگاه تو،و برخورد تو با پدر و مادر خضوع و ذلت خواهد آمد، در مشى تو، هون و ذلت مىآيد، كه: « وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْاَرْضِ هَوْناً وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً.»
بايد" ريشهاى" در دل انسان باشد تا در مشى او و در برخوردهاى او، اين تواضع منعكس شود و الاّ اگر تحميلى باشد، وقتى زمين مىخورد، بلند مىشود و فورى مىخواهد اين ذلت را جبران كند؛ زيرا از اينكه ذليل قلمداد شود و از عاجزين عالم به حساب آيد، مىترسد.
شايد در مورد پورياى ولى هم شنيده باشيد كه خودش را به زمين زد، ولى چه كسى مىتواند ذلت را تحمل كند؟
ما يك دفعه تواضع مىكنيم، يك دفعه تحمل مىكنيم، ولى وقتى ذلّتى به ما مىرسد، در جاى ديگر كم مىآوريم. تواضع ما، "دوام و استمرار" ندارد.
بعضى از تعابير قرآن خيلى لطيف است. يكى از آنها، تعبيرِ »آنَسْتُم مِنْهُمْ رُشْداً« است، كه قرآن راجع به يتيم بيان مىكند. براى اينكه او را رشيد بدانيم و سفيه به حساب نياوريم، صرف اينكه يك معامله بكند، هر چند معامله رشيدانهاى هم باشد، كافى نيست، كه بايد به رشد او انس بگيريم تا اگر امكانى را بدست او مىدهيم، خيالمان راحت باشد. انس گرفتن به اين معناست و صرف انجام يك معامله رشيدانه، نشانه رشد او نيست.
مؤمن هم، مأنوس و مستأنس است. دوستانش به وجود او، به محبتهاى او، به حالتهاى او، انس مىگيرند.
مستريح و راحت هستند. اما مگر من راه مىدهم؟! اگر يك بار تواضع كنم، مىگويم خيال مىكند كه جور ديگرى شدهام!
چنين مشى متواضعى را در برخورد ليّن و مهربان رسول اللَّه(ص) و اولياء حق، آن قدرتهاى عالم، آن عزتهاى عالم، مىبينيد؛ زيرا كه متصل هستند، ولى ما طبيعت محدودى داريم و همين كه كمى كاراته ياد مىگيريم، به هر جا كه مىرسيم، مشت مىزنيم. اگر هم نزنيم دستى تكان مىدهيم كه بله!...
مادامى كه اين دل، متواضع و ذليل نشود و اين ذلت و پستى و اين فروتنى نسبت به حق در تو شكل نگيرد، رتبهاى به تو نخواهند داد.
اگر اين معنا در تو آمد و اين فروتنى در وجود تو نشست، دل مىلرزد و اين [دل منكسر و لرزان]، از »آثار اخبات« است. در اين هنگام، اين ذلت، در ذهن تو، در دل تو، در عمل تو، در اقوال تو، در علم تو، در لباس تو و در خوراك تو و ... اثر مىگذارد و اينها شكل ديگرى پيدا مىكنند.
اگر در تاريخ مىشنويم كه وقتى براى رسول اللَّه فالودهاى آوردند، ايشان آن را كنار زدند و نخوردند و فرمودند: »لا أَشْرِبُهُ وَ لا أُحَرِّمُهُ وَ لكِنْ أَتَواضَعُللَّهِِ«؛ تواضعاً للَّه نمىخورم، ولى حرامش هم نمىكنم.
و اگر مىبينم كه اولياء خدا متواضعاند و مشى ايشان چنين است، به خاطر دلى است كه منكسر شده، به خاطر دلى است كه مخبت خدا شده: »وَ أَخْبَتُواْ اِلى رَبِّهِمْ« و همين دل مخبت، متواضع و ذليل است: »أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنينَ«. و اينها همه، نتيجه اخبات است.
نتيجه اين معنا از اخبات (تواضع) كه از فهمها و تأملات و محبتها بدست آمده است، خشوعِ دل است. خشوع ايمان است كه در دعاى ابوحمزه آمده: »أَسْئَلُكَ خُشُوعَ الْاِيمانِ قَبْلَ خُشُوعِ الذُّلِّ فِى النّارِ«؛ يعنى قبل از اينكه بنبست و آتش مرا متواضع كند، از تو خشوع و تواضع ايمان را مىخواهم. خشوع دل را مىخواهم.
حال خود از ميان گفته ها راه را بيابيد و با دلي گسترده تر از عالم به نيکي مخصوصا پدر و مادر برسيد و در اين مسير استمرار را مد نظر داشته باشيد .
با تشکرازنویسنده وبلاگ پربار وگرانقدر روح وریحان
پی نوشت :چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
.
. گربوی تورا باد به منزل برساند جانم برهاند
ورنه زوجودم اثری هیچ نماند جز گردوغبارم
یاحق
کسی که هستی او ثابت ، محقق و دائم به ذات خود است و شکی در هستی او نیست و واقعیتی انکار نا پذیر است.
هرکه عاشق پیشه تر بی خویش تر
هردلی بی خویش تر ، درویش تر

شخصی از پیامبر(علیه السلام) درخواست کردکه راهی به او بنمایاند تا حضور قلب بیشتری در نماز پیداکند.حضرت اورا به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند.
دوستان مهربانم:
موارد زیر را می توان برای حضور قلب در نماز برشمرد:
*گزینش مکان مناسب ،دوری از جاهای پرسرو صدا وهرآنچه موجب انحراف توجه از خداست.
*گزینش وقت مناسب وتا آنجا که ممکن است اول وقت.
*تاحد امکان درمسجد وبا جماعت وخواندن نماز ودعا کردن
*نماز را با طمأنینه ودقت در مفاهیم ومعانی آن خواندن ودعا را باتوجه به عظمت خداوند وکوچکی خود به جا آوردن.
*درنماز در حالت ایستاده به مهر نگریستن ودررکوع پایین پا ودر تشهد به دامن خودنظر نمودن.
*تخلیه دل از حب دنیا وامور دنیوی وآن را مالامال از عشق خدا ساختن.توضیح :ذهن انسان همواره متوجه چیزی است که به آن عشق می ورزد،اینکه مادر نمازهایمان همواره به فکر مسایل دیگر هستیم به خاطر تعلق شدید نفس به دنیا وحب آن است.اما آنکه عاشق حق شد در هرحال ودر هرکاری به یاد خداست به طوریکه گویی همیشه در نماز است.
*توجه به اینکه مبدا ومنتهای انسان خداست .
*توجه به عظمت وهیبت پروردگار وفقر وفاقه خود.
*قبل شروع نماز حداقل 15دقیقه به حسابرسی وتخلیه درون بپردازیدوبه صورت ارادی عوامل پریشانی خاطر را تعدیل بخشید.
*در طول مدت نماز ،ابتدا همان اذکار واوراد نماز را در درون حاضر کنید وسپس الفاظ را ادا نمایید.امام خمینی ره این عمل را اینگونه تشبیه می نماید که نمازگذار اذکار نماز را به درون خودتلقین کند،مثل اینکه طفلی درون اوهست ویک یک اذکار را به اوعرضه می کند.
"برگرفته شده از کتاب مکاتبه واندیشه"
یا باطن
کسی که در درون و بطن همه پدیده ها است.
*گفتم يارب مرا براتي بفرست ... توفان زده ام، ُفلك نجاتي بفرست .. .گفتند كه با زمزمه ي يا مهدي .. .نذر گل نرگس صلواتي بفرست.*
کاشکی بهار شی برسی ضامن باغم بشی
مثل گلهای اطلسی چشم و چراغم بشی
کاشکی مثل یه چل چراغ خونه م رو روشن کنی
روح خموده منوغرق شکفتن کنی
![]()
![]()
![]()
سالها پیش کوهنوردی قصد عزیمت به کوه بلندی را کرد وتوشه سفربرداشت ووسیله راهش.با شوق هر چه بیشتر راهی کوه شد وبالا رفت چون جز بالا رفتن چاره ای دیگر نداشت .رفت ورفت وخوشحال از صعودش .خوشحال از اینکه سنگها را یکی یکی زیرپا له می کند وبا هرقدم به قله نزدیک میشود.
نزدیک ونزدیک تر.ناگهان در همان نزدیکی قله بود که سنگی درشت از قضای روزگار زیر پایش لغزید وتمام آرزوها را بر باد داد.ومرد سُرخوردولغزید وپیچید تا به نوک پرتگاهی رسید وطناب اطمینانی راکه به خود بسته بود به نجاتش آمدواورا همانجا نگه داشت.در میان آسمان وزمین بود وسرما اورا آزار میداد.مدتی گذشت شب شد وغم سرما ،بی کسی وترس خطر افتادن هر لحظه دل اورا خالی می کرد.دراین میان به یاد خدایش افتاد واورا خواند وبا تمام وجود اورا خواند.وندایی آمد وگفت:من خدای توام .همانکه مرا می خواندی .چقدر به من ایمان داری؟مرد گفت :خیلی .همین قدر که مرا از اینجا نجات دهی.ومن تو را میشناسم که به هرچیز قادری.
پس خداوند گفت:حالاکه اینگونه است طناب رارهاکن .من تورانجات خواهم داد.
مرد از این حرف به شگفت آمد.با خودگفت" چگونه توانم طنابی را که من را به این پرتگاه متصل کرده رها کنم وزیر پایم پرتگاهی بس عظیم است.
پس تسلیم حق نشدو همانطور آویزان ماند.
وصبح....
جسد مردی پیدا شد که از سرما یخ زده بودو ارتفاعش تا زمین فقط یک متر بود.
این داستان را شنیده بودید؟
خواستم بگویم .در تمام مراحل زندگی ایمان را از دست ندهید.
به نمره های مدرسه ات فکر میکنی.به قبولی درکنکور.به کاری فکر میکنی که جور نشده.به پولی فکر میکنی که احتیاج داری.به خانه یا ماشین؟ یا به کسی فکر میکنی که ...!
به دوستی که نامردی کرد.به مسیر پر پیچ وخم زندگی؟ یا به.....
میخوام صمیمانه بهت بگم:
مگه میشه تو این مسیر خدا تورو تنها بذاره؟
خدا تورا با "عشق"آفرید.برای تک تک آدمها برنامه ای ریخت وخواست تورا آزمایش کنه.
تو چقدر سربلند بیرون اومدی؟
اینها شعار یا یک تئوری نیست حقیقتی است که به اثبات رسیده
حالابقیه راه به عهده خودته
تو وایمانت.چی کار میخوای بکنی؟
سعی وتلاشت رابکن و بگو توکلت علی الله
چه خوبه اینجوری نباشیم "وقتی کناررودخانه ایم نگاهمان به قله کوه باشه ووقتی به سر قله رسیدیم نگاهمان به رودخانه باشد"
![]()
![]()
![]()
پی نوشت:
*واللهُ غالبٌ علی أمرهِ ولکنّ أکثرُالنّاس ِ لایعلمون.
وخدا برکارخود غالب است(وهمه در مقابل اومغلوب وناتوانند)ولی بسیاری مردم بر این حقیقت آگه نیستند(که امر خدا برهمه نافذوقاهر است واراده خلق مقهور امر حتمی خداست)
*وأوحینا إلیه لتُنَبِّئنَّهم بأمرهم هذا وهم لیشعُرون.
ما(درآنحال که بقعرچاه افتاد برای آنکه قلبش آرام شودوبخواب خود ووعده خدا مطمئن گردد)باو وحی نمودیم که(غم مخور ودلشاد باش)البته تو روزی برادران را بکار بدشان آگاه میسازی که آنها (تورا نشناخته و)درک (مقام تو)نمی کنند.
یا جلیل
آن سیدی که دارای عظمت ، هیبت و وقار است و همه صاحبان قدرت مادی و معنوی در برابر او کوچک و فقیر و محتاج هستند.
باز کن پنجره را
ابدیت همیشه رو به تو باز است
میان تو و پنجره و آسمان فقط یک نفس فاصله هست
فاصله را کم باید کرد
پس با یک نفس دور شو از هرچه دور ریختنی است
![]()
![]()
![]()
فیلسوفی میگه "اگر می خواهید از خود و اصالت وجودیتان دور شوید،دنباله روی کنید.پس بتدریج از خود دور می شوید ونمی توانید بدنبال خود واقعی تان بگردید."
نظرشما چیه؟![]()






